لوگوی شاگرد

شاگرد

آموزش بی حد و مرز، آینده بی نهایت

ورود

چرا دوچرخه‌سواری رو هیچ‌وقت یادمون نمی‌ره ولی فرمول ریاضی رو زود فراموش می‌کنیم؟

چرا دوچرخه‌سواری رو هیچ‌وقت یادمون نمی‌ره ولی فرمول ریاضی رو زود فراموش می‌کنیم؟
مم
• 6 دقیقه مطالعه

اگه ۲۰ سال هم دوچرخه سوار نشید، بازم وقتی بشینید روش، بدنتون یادشه چیکار کنه ، تعادل، پدال زدن، فرمون رو کنترل کردن، همه‌چی خودکار برمی‌گرده. اما همون فرمول مثلثاتی که پارسال برای امتحان حفظ کرده بودید؟ احتمالاً همین الان هم یادتون نیست. چرا مغز ما با این دو نوع دانش، این‌قدر متفاوت رفتار می‌کنه؟

جواب این سوال، یکی از مهم‌ترین کشف‌های تاریخ علوم اعصابه و داستانش از یه بیمار خاص شروع می‌شه که به‌خاطر یه جراحی، عملاً نمی‌تونست خاطره‌ی جدید بسازه.

بیماری که هیچ‌وقت یادش نمی‌موند تمرین کرده، ولی هر بار بهتر می‌شد

در سال ۱۹۵۳، یه مرد جوان به اسم هنری مولیسون (که تو مقالات علمی با نام «بیمار H.M.» شناخته می‌شه) برای درمان صرع شدیدش، تحت یه جراحی مغزی قرار گرفت که توش هیپوکامپ (بخشی از مغز که نقش کلیدی تو ساخت خاطرات جدید داره) از دو طرف مغزش برداشته شد. جراحی صرعش رو کنترل کرد، اما یه عارضه‌ی غیرمنتظره و دائمی به بار آورد: هنری دیگه هیچ‌ وقت نتونست خاطره‌ی جدیدی بسازه. هر بار که یه پزشک وارد اتاقش می‌شد، حتی اگه چند دقیقه قبل باهاش صحبت کرده بود، انگار داشت اون آدم رو برای اولین بار می‌دید.

روان‌شناسی به اسم برندا میلنر، ده‌ها سال روی هنری تحقیق کرد و یکی از معروف‌ترین آزمایش‌های تاریخ روان‌شناسی رو باهاش انجام داد: آزمون ترسیم آینه‌ای. از هنری خواسته می‌شد یه ستاره رو، درحالی‌که فقط از تصویر دستش تو آینه (نه مستقیم) می‌تونست ببینه، ترسیم کنه ، کاری که حتی برای افراد عادی هم سخته، چون مغز باید یاد بگیره حرکات دست رو برعکس تفسیر کنه.

هنری این تمرین رو چند روز پشت‌سرهم انجام داد. نتیجه‌ی شگفت‌انگیز؟ هر روز بهتر از روز قبل عمل می‌کرد ، خط‌هاش دقیق‌تر می‌شد، خطاهاش کمتر می‌شد، دقیقاً مثل یه فرد عادی که داره یه مهارت جدید یاد می‌گیره. اما هر بار که آزمون شروع می‌شد، هنری با قاطعیت می‌گفت این کار رو هیچ‌وقت قبلاً انجام نداده ، هیچ خاطره‌ی آگاهانه‌ای از تمرین‌های قبلی نداشت.

bibr2

دو مغز تو یه مغز

این آزمایش، برای اولین بار به‌طور تجربی ثابت کرد چیزی که امروز بهش می‌گیم دو سیستم مجزای حافظه:

  • حافظه‌ی آشکار (Declarative Memory): خاطرات، حقایق، اسم‌ها، فرمول‌ها ، چیزهایی که می‌تونید آگاهانه به یاد بیارید و توضیح بدید. این نوع حافظه، مستقیماً به هیپوکامپ وابسته‌ست ، همون بخشی که تو هنری برداشته شده بود.

  • حافظه‌ی رویه‌ای (Procedural Memory): مهارت‌های حرکتی و عادت‌ها ، دوچرخه‌سواری، شنا کردن، تایپ کردن بدون نگاه به کیبورد. این نوع حافظه بیشتر تو ساختارهای دیگه‌ی مغز (به‌خصوص مخچه و هسته‌های قاعده‌ای) ذخیره می‌شه، جایی که هیپوکامپ نقش اصلی رو نداره.

برای همینه که هنری می‌تونست یه مهارت جدید یاد بگیره و هر روز توش بهتر بشه، بدون این‌که حتی یه لحظه از تمرین کردنش رو به خاطر بیاره. دو سیستم کاملاً مجزا، تو یه مغز، مستقل از هم کار می‌کردن.

bibr4

چرا این تفاوت مهمه؟ (و چرا فرمول‌ها زودتر یادمون می‌ره)

حالا برگردیم به سوال اصلی. فرمول ریاضی، تاریخ، لغت‌های زبان خارجی ، همه این‌ها تو دسته‌ی حافظه‌ی آشکار قرار می‌گیرن. این نوع حافظه، برخلاف حافظه‌ی رویه‌ای، به‌شدت به تکرار و مرور فعال وابسته‌ست. اگه یه فرمول رو فقط یک‌بار برای امتحان حفظ کنید و دیگه هیچ‌وقت استفاده‌ش نکنید، مغز اون رو به‌عنوان اطلاعات کم‌اهمیت طبقه‌بندی می‌کنه و به‌مرور کنارش می‌ذاره ، این دقیقاً همون چیزیه که منحنی فراموشی معروف ابینگهاوس (که بیش از صد سال پیش کشف شد) نشون می‌ده: بدون مرور، بیشتر اطلاعات جدید ظرف چند روز تا چند هفته از یاد می‌ره.

اما دوچرخه‌سواری، تایپ کردن، یا شنا، معمولاً از طریق صدها یا هزاران بار تکرار عملی ساخته می‌شن، نه یه بار حفظ کردن. و چون حافظه‌ی رویه‌ای تو ساختارهای مغزی متفاوتی ذخیره می‌شه که کمتر مستعد فراموشی سریعه، این مهارت‌ها می‌تونن سال‌ها، حتی بعد از دهه‌ها بی‌استفاده موندن، دست‌نخورده باقی بمونن.

پس یعنی نمی‌شه یادگیری آشکار رو هم ماندگار کرد؟

خبر خوب اینه که می‌شه ، فقط باید از همون منطقی استفاده کنیم که حافظه‌ی رویه‌ای رو قوی می‌کنه: تکرار فعال و توزیع‌شده در طول زمان، نه فقط یه‌بار حفظ کردن. تحقیقات یادگیری نشون دادن که مرور فاصله‌دار (Spaced Repetition) ، یعنی مرور یه مطلب در بازه‌های زمانی افزایشی (یه روز بعد، سه روز بعد، یه هفته بعد) ، می‌تونه حافظه‌ی آشکار رو به‌طرز چشمگیری پایدارتر کنه، چون هر بار مرور، به مغز سیگنال می‌ده که این اطلاعات مهمه و ارزش نگه‌داشتن داره.

به عبارت دیگه، تفاوت اصلی بین دوچرخه‌سواری و فرمول ریاضی، لزوماً ذاتی نیست ، بلکه به این برمی‌گرده که دوچرخه‌سواری رو طبیعتاً صدها بار تمرین می‌کنیم، ولی فرمول رو معمولاً فقط یه‌بار، برای امتحان.

bibr3

یه تکنیک قوی‌تر: چرا فقط «خوندن دوباره» کافی نیست

اکثر دانش‌آموزها وقتی می‌خوان یه مطلب رو بهتر یاد بگیرن، همون کتاب یا جزوه رو چندبار می‌خونن. اما تحقیقی که در سال ۲۰۰۶ توسط روان‌شناسان هنری رودیگر و جفری کارپیک در دانشگاه واشنگتن سنت لوئیس منتشر شد، نشون داد این روش، یکی از کم‌اثرترین راه‌های یادگیریه.

اونا دانشجوها رو به دو گروه تقسیم کردن: یه گروه یه متن رو چهار بار پشت‌سرهم خوندن. گروه دیگه، متن رو فقط یه‌بار خوندن و بعد سعی کردن، بدون نگاه کردن به متن، هرچی یادشونه رو از حافظه بنویسن (یعنی خودشون رو امتحان کردن). یه هفته بعد، از هر دو گروه امتحان گرفته شد. نتیجه غافلگیرکننده بود: گروهی که فقط یک‌بار خونده بودن ولی خودشون رو امتحان کرده بودن، عملکرد به‌مراتب بهتری داشتن ، با وجود این‌که زمان کمتری صرف «خوندن» کرده بودن.

این پدیده رو «اثر بازیابی» (Testing Effect یا Retrieval Practice) می‌نامن. دلیلش این‌جاست: وقتی فقط می‌خونید، مغزتون تو حالت انفعالی کار می‌کنه ، اطلاعات از جلوی چشمتون رد می‌شه بدون این‌که واقعاً مجبور بشید بازیابی‌شون کنید. اما وقتی سعی می‌کنید چیزی رو از حافظه بیرون بکشید (حتی اگه اشتباه بگید)، دارید همون مسیر عصبی‌ای رو تقویت می‌کنید که موقع امتحان واقعی بهش نیاز دارید. به یه معنا، بازیابی فعال، حافظه‌ی آشکار رو کمی شبیه حافظه‌ی رویه‌ای می‌کنه ، چون داره از طریق تمرین عملی و مکرر، نه فقط دریافت انفعالی، ساخته می‌شه.

یه نکته‌ی جالب دیگه: حتی حافظه‌ی رویه‌ای هم می‌تونه شکست بخوره

با وجود پایداری زیاد حافظه‌ی رویه‌ای، یه استثنای جالب وجود داره که به یکی از پست‌های قبلی سایت (درباره‌ی استرس امتحان) برمی‌گرده: پدیده‌ی «فروپاشی تحت فشار». ورزشکاران حرفه‌ای یا نوازنده‌های ماهر، گاهی تحت استرس شدید، دقیقاً همون مهارت رویه‌ای‌ای که هزاران بار تمرین کردن رو از دست می‌دن ، نه چون فراموشش کردن، بلکه چون استرس باعث می‌شه ناخودآگاه سعی کنن اون مهارت خودکار رو آگاهانه کنترل کنن، که این کنترل اضافه، عملاً روند خودکار و روان حرکت رو مختل می‌کنه. این یعنی حتی قوی‌ترین نوع حافظه هم، تحت شرایط خاص، آسیب‌پذیره.

حرف آخر

مغز شما بی‌وفا نیست؛ فقط دو تا سیستم متفاوت برای ذخیره‌ی دو نوع دانش داره. یکی برای «دونستن این‌که» (فرمول‌ها، حقایق) و یکی برای «دونستن چطور» (مهارت‌ها، حرکات). داستان بیمار H.M.، با وجود تمام تلخی‌اش، یکی از ارزشمندترین پنجره‌هایی بود که علم تا حالا به درون مغز انسان باز کرده و به ما یاد داد که اگه می‌خوایم یه دانش رو مثل دوچرخه‌سواری فراموش‌نشدنی کنیم، باید مثل یادگیری دوچرخه‌سواری باهاش رفتار کنیم: نه یه‌بار حفظ، بلکه تکرار مداوم در طول زمان.