لوگوی شاگرد

چرا زلزله را نمی‌شود پیش‌بینی کرد؟ (و چه چیزی واقعاً جان نجات می‌دهد)

چرا زلزله را نمی‌شود پیش‌بینی کرد؟ (و چه چیزی واقعاً جان نجات می‌دهد)
مم
• 14 دقیقه مطالعه

ساعت ۱۲:۴۰ بعدازظهر، ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶. میلیون‌ها گوشی در شمال و مرکز ژاپن هم‌زمان زنگ زد. پیام کوتاه بود و ترسناک: زلزله‌ای با بزرگی ۹.۹ در راه است، شدت لرزش در بالاترین درجه‌ی مقیاس ژاپن، هفت از هفت. قطارها ایستادند، آسانسورها در طبقات قفل شدند، مردم در خیابان‌های توکیو و سندای ایستادند و به آسمان نگاه کردند.

هشت دقیقه بعد، سازمان هواشناسی ژاپن هشدار را لغو کرد.

زلزله‌ای که آمده بود ۶.۹ بود و مرکزش نزدیک کامچاتکا، صدها کیلومتر دورتر از سواحل ژاپن. لرزشی که به خاک ژاپن رسید شدت ۱ داشت؛ درجه‌ای که خیلی از ساکنان طبقه‌ی اول حتی متوجهش نشدند. JMA همان بعدازظهر عذرخواهی کرد و توضیح داد چه شده: مکان کانون اشتباه محاسبه شده بود، و فرمولی که برای زلزله‌های داخلی تنظیم شده، روی یک زلزله‌ی دوردست اجرا شده بود. گزارش فنی ماجرا جزئیات بیشتری دارد.

این ماجرا در ایران یک خبر یک‌روزه بود و تمام شد. ولی اگر دنبالش را بگیرید، به جایی می‌رسید که خیلی بزرگ‌تر از یک خطای نرم‌افزاری است.

ژاپن پیشرفته‌ترین شبکه‌ی پایش زلزله‌ی دنیا را دارد. چهار هزار و دویست و سی و پنج لرزه‌سنج، هشدار خودکار از سال ۲۰۰۷، و سیستمی که چند ماه پیش روی ۳۷ میلیون گوشی در توکیو پیام فرستاد قبل از رسیدن موج لرزش. همان کشور، با همان ابزارها، هشدار ۹.۹ داد و واقعیت ۱ بود.

اگر «هشدار در ثانیه» این‌قدر شکننده است، «پیش‌بینی در هفته» چه می‌تواند باشد؟

earq2

جوابی که همه می‌دهند، درست است

بپرسید «آیا زلزله قابل پیش‌بینی است؟» و تقریباً هر کسی که چیزی از زمین‌شناسی می‌داند یک جواب دارد: نه.

این جواب یک سند مرجع هم دارد. مقاله‌ای که سال ۱۹۹۷ در مجله‌ی ساینس منتشر شد با عنوان صریح «زلزله‌ها را نمی‌توان پیش‌بینی کرد»، نوشته‌ی رابرت گلر و سه همکار دیگر. استدلالشان فنی است ولی خلاصه‌اش این است: پوسته‌ی زمین در وضعیتی است که «خودتنظیمی بحرانی» نامیده می‌شود. هر زلزله‌ی کوچک این شانس را دارد که به یک زلزله‌ی بزرگ تبدیل شود، و اینکه کدام کوچک به کدام بزرگ می‌رسد به جزئیاتی بستگی دارد که در عمق چند کیلومتری و در مقیاس میلی‌متری اتفاق می‌افتند و ما هیچ ابزاری برای اندازه‌گیری‌شان نداریم.

همان سال، گلر در یک مرور انتقادی دیگر در Geophysical Journal International نوشته بود پژوهش پیش‌بینی زلزله بیش از صد سال است ادامه دارد و هیچ موفقیت واضحی نداشته.

جواب درست است. مشکل این است که با هیچ چیز، خواننده را رها می‌کند.

یک کلمه که سه چیز متفاوت را صدا می‌زند

بخشی از این گره، زبانی است. ما سه پدیده‌ی متفاوت را «پیش‌بینی زلزله» می‌نامیم و بعد تعجب می‌کنیم که بحث به جایی نمی‌رسد.

چه چیزی را می‌دهد

افق زمانی

وضعیت

پیش‌بینی قطعی

زمان + مکان + بزرگی

روز تا هفته

ممکن نیست

پیش‌بینی احتمالی

احتمال وقوع در یک بازه

دهه

ممکن است و انجام می‌شود

هشدار سریع

چند ثانیه تا رسیدن لرزش

ثانیه

کار می‌کند و در حال اجراست

«پیش‌بینی» یعنی هر سه عدد را داشته باشید: کِی، کجا، چقدر بزرگ. اگر یکی‌شان نباشد، پیش‌بینی نیست، حدس است. و اگر دو تا را داشته باشید و یکی را نه، عملاً هیچ کاری نمی‌شود کرد. دانستن اینکه تهران روزی زلزله‌ی بزرگی خواهد داشت، بدون دانستن سالش، هیچ تصمیمی را عوض نمی‌کند ، همان‌قدر که بدانید هر آدمی روزی می‌میرد.

اینکه چرا هر سه با هم لازم‌اند، یک عدد ساده توضیحش می‌دهد: یان کاگان محاسبه کرد که برای مفید بودن یک پیش‌بینی، دقتش باید بیش از ده برابر دقت امروزِ پیش‌بینی هواشناسی باشد. و هواشناسی، در مقایسه با زلزله‌شناسی، یک علم بالغ و آرام است.

اما اینجا یک چیز هست که کمتر گفته می‌شود: نیمه‌ی دوم همان جمله درست نیست. یعنی «پیش‌بینی زلزله ممکن نیست» درست است، ولی «پس هیچ‌کاری نمی‌شود کرد» غلط است. دو تا از سه ردیف بالای جدول کار می‌کنند.

پیش‌بینی احتمالی، همان چیزی است که در انگلیسی forecasting می‌گویند و سال‌هاست در کالیفرنیا انجام می‌شود. مدلی به نام UCERF3 با ترکیب داده‌ی گسل‌ها به این عدد رسید که احتمال زلزله‌ی ۶.۷ یا بزرگ‌تر در منطقه‌ی خلیج سانفرانسیسکو بین ۲۰۱۴ تا ۲۰۴۳، ۷۲ درصد است. این عدد برای بیمه، برای آیین‌نامه‌ی ساخت، برای شهرداری که باید تصمیم بگیرد کدام بیمارستان اول مقاوم‌سازی شود، کاملاً قابل استفاده است. فقط اسمش پیش‌بینی نیست و هیچ‌وقت هم ادعا نکرده که هست. این تفکیک را در مرورهای علمی اخیر می‌شود دقیق‌تر دنبال کرد.

هشدار سریع از یک فیزیک ساده می‌آید. زلزله دو نوع موج می‌فرستد: موج P که سریع‌تر است و معمولاً بی‌آزار، و موج S که کندتر است و خرابی می‌آورد. اختلاف سرعتشان چیزی حدود دو برابر است. سنسور نزدیک کانون موج P را می‌گیرد، کامپیوتر در چند صدم ثانیه بزرگی را تخمین می‌زند و با سرعت نور پیام می‌فرستد؛ پیام خیلی قبل از موج S به شهرهای دورتر می‌رسد. سازمان زمین‌شناسی آمریکا روی همین اصل ShakeAlert را ساخته و در متن توضیحاتش یک جمله را با حروف برجسته نوشته: ShakeAlert پیش‌بینی زلزله نیست.

پنجره‌ی این هشدار بین ۵ تا ۳۰ ثانیه است. برای یک آدم، کوتاه به نظر می‌رسد. برای قطار در حال حرکت، برای جراح وسط عمل، برای کارخانه‌ای که باید خط تولید را متوقف کند، کافی است.

دو محدودیت دارد که هر دو مهم‌اند. اول، کسی که دقیقاً بالای گسل ایستاده هشدار نمی‌گیرد؛ موج P و S تقریباً هم‌زمان به او می‌رسند. JMA خودش می‌نویسد برای نقاط نزدیک کانون این کار اصولاً ممکن نیست. دوم، آدم‌ها. پژوهشی در دانشگاه دوشیشا در ۲۰۲۴ نشان داد فقط حدود ۳۴ درصد کسانی که هشدار موبایل را می‌گیرند، اولین واکنششان حرکت به سمت جای امن است. بقیه اول می‌ایستند تا ببینند چه خبر است.

پارک‌فیلد: جایی که همه‌چیز درست بود

اگر می‌خواهید بدانید چرا دانشمندان این‌قدر مطمئن‌اند که پیش‌بینی قطعی جواب نمی‌دهد، داستان پارک‌فیلد را بخوانید.

یک قطعه‌ی چهل کیلومتری از گسل سن‌آندریاس در کالیفرنیا، بین ۱۸۵۷ و ۱۹۶۶ شش زلزله‌ی متوسط با فاصله‌ی تقریباً ۲۲ ساله داده بود. نظمش وسوسه‌کننده بود. سال ۱۹۸۵ سازمان زمین‌شناسی آمریکا رسماً اعلام کرد که زلزله‌ی بعدی، با بزرگی حدود ۶، تا ژانویه‌ی ۱۹۹۳ با احتمال ۹۵ درصد رخ می‌دهد.

بعد هم آن منطقه را به بهترین حالت ممکن تجهیز کردند. آرایه‌ی متراکم لرزه‌سنج، کرنش‌سنج در چاه، مغناطیس‌سنج، شیب‌سنج، اندازه‌گیری سطح آب زیرزمینی، و بعدها GPS. اگر جایی در دنیا می‌شد پیش‌نشانه پیدا کرد، آن‌جا بود.

زلزله ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۴ آمد. یازده سال دیرتر از بدترین حالت بازه.

ولی عدد یازده سال، مهم‌ترین بخش ماجرا نیست. مهم‌ترین بخش این است: در تمام این مدت، در تمام این ابزارها، هیچ پیش‌نشانه‌ای ثبت نشد. نه تغییر کرنش، نه تغییر میدان مغناطیسی، نه تغییر رسانایی الکتریکی، نه پیش‌لرزه. هیچ. و این در حالی است که ما می‌دانستیم زلزله دارد می‌آید و کجا.

خودِ USGS بعدها در یک بازبینی آماری نوشت که آن عدد ۹۵ درصد هم درست به کار نرفته بود: بازه‌ی اطمینان باید یک‌طرفه محاسبه می‌شد، نه دوطرفه. یعنی خطای آماری هم روی خطای زمین‌شناختی سوار شده بود.

پارک‌فیلد به این دلیل مهم است که سخت‌ترین حالت نبود، آسان‌ترین حالت بود. گسلی با رفتار نزدیک به منظم، در کشوری با پول و ابزار و دانشگاه، با تیمی که همه‌ی عمرش را روی همان چهلم کیلومتر گذاشته بود. اگر پیش‌بینی آن‌جا جواب نداد، در گسلی که هر ۳۰۰ یا ۳۰۰۰ سال یک‌بار حرکت می‌کند و در دو قرن گذشته هیچ داده‌ای از آن نداریم، چه انتظاری می‌شود داشت؟

earq6

هایچنگ: پیش‌بینی‌ای که موفق نامیده شد

حالا برویم سراغ همان موردی که تقریباً همه‌ی مقالات فارسی به‌عنوان تنها پیش‌بینی موفق تاریخ زلزله‌شناسی به آن اشاره می‌کنند.

چهارم فوریه ۱۹۷۵، شهر هایچنگ در استان لیائونینگ چین. چند هفته پیش‌لرزه و تغییرات سطح آب چاه‌ها، مقامات را قانع کرد که باید شهر را تخلیه کنند. ساعت‌ها بعد زمین‌لرزه‌ای با بزرگی ۷.۳ آمد. شمار کشته‌ها حدود دو هزار نفر بود ، در شهری که اگر تخلیه نمی‌شد، احتمالاً ده‌ها هزار نفر می‌مردند.

داستان اینجا تمام نمی‌شود.

یک سال و نیم بعد، ۲۸ ژوئیه ۱۹۷۶، شهر تانگ‌شان در همان کشور، ساعت ۳:۴۲ بامداد، با بزرگی ۷.۶ لرزید. شمار کشته‌ها ۲۴۲ هزار نفر اعلام شد و برآوردهای مستقل تا چند برابر بالاتر می‌رفت. هیچ تخلیه‌ای انجام نشده بود. هیچ پیش‌نشانه‌ای از آن نوع که در هایچنگ دیده شد، تکرار نشد.

چرا؟ چون مطالعه‌ای که سال ۲۰۰۶ با دسترسی به آرشیوهای چین منتشر شد، به نتیجه‌ی ناخوشایندی رسید: پیش‌بینی کوتاه‌مدت رسمی وجود نداشت. و این همان الگویی است که هر وقت یک یافته‌ی مشهور از نو بررسی می‌شود تکرار می‌شود. چند زمین‌شناس به‌صورت فردی هشدار داده بودند، ولی تصمیم نهایی نه از یک مدل، بلکه از ترکیبی از سردرگمی، تحلیل تجربی، قضاوت شخصی و شانس ساخته شده بود. و یکی از کسانی که هشدار داده بود، بعدها اعتراف کرد که ارزیابی‌اش «بیشتر بر خرافه» بنا شده بود.

این مهم‌ترین بخش ماجراست. اگر هایچنگ یک روش بود، باید در تانگ‌شان هم کار می‌کرد. روش‌ها این‌طور رفتار نمی‌کنند. اتفاق‌های خوب این‌طور رفتار می‌کنند.

ابر، ماه و گربه‌ای که از خانه فرار کرد

هر زلزله‌ی بزرگی که اتفاق می‌افتد، موجی از ادعاهای پیش‌بینی هم به راه می‌اندازد. کسی می‌گوید ابرها را دیده، کسی از رفتار حیوانات می‌گوید، کسی از تغییر گاز رادون در خاک.

گلر و همکارانش در همان مقاله‌ی ۱۹۹۷ فهرست بلندی از این ادعاها را جمع کردند: لرزه‌ای، ژئودتیک، آب‌شناختی، ژئوشیمیایی، الکترومغناطیسی، رفتار حیوانات. هزاران مشاهده ثبت شده. این دقیقاً همان الگوی هایپی است که قبلاً درباره‌ی متاورس و هوش مصنوعی نوشتم: ادعایی که با یک بار اتفاق افتادن، اثبات‌شده به حساب می‌آید. و بعد یک جمله نوشتند که بهتر است آدم آن را روی دیوار بچسباند:

این پدیده‌ها، در حالت کلی، همه بعد از وقوع زلزله به‌عنوان پیش‌نشانه شناسایی شدند.

اسم این خطا سوگیری پس‌نگری است. بعد از هر فاجعه، آدم‌ها به گذشته نگاه می‌کنند و الگو پیدا می‌کنند، چون مغز ما برای پیدا کردن الگو ساخته شده، نه برای رد کردنش. اگر هر روز ده چیز غیرعادی در آسمان و زمین ببینید و یکی از آن‌ها با یک زلزله هم‌زمان شود، آن یکی را یادتان می‌ماند و نه تا را فراموش می‌کنید.

نمونه‌ی مدرنش همان مرد هلندی است که فوریه‌ی ۲۰۲۳، چند روز قبل از زلزله‌ی ترکیه، یک نقشه‌ی مبهم منتشر کرد و بعد از فاجعه به‌عنوان پیش‌بینی‌کننده‌ی موفق معرفی شد. راستی‌آزمایی‌های مستقل نشان داد که او و امثالش ماه‌ها قبل هم ادعاهای مشابهی کرده بودند که هیچ‌کدام نگرفت؛ فقط آن یکی دیده شد.

earq5

دادگاهی که به اشتباه، «دادگاه پیش‌بینی» خوانده شد

ماجرای لاکویلا معمولاً غلط منتقل می‌شود، و این اشتباه، درس واقعی‌اش را از بین می‌برد.

ششم آوریل ۲۰۰۹، ساعت ۳:۳۲ بامداد، شهر لاکویلا در مرکز ایتالیا با بزرگی ۶.۳ لرزید. ۳۰۹ نفر مردند. شش روز قبلش، کمیته‌ی ملی ریسک‌های بزرگ جلسه‌ای برگزار کرده بود، چون ماه‌ها بود که زمین‌لرزه‌های کوچک ادامه داشت و مردم نگران بودند.

سال ۲۰۱۲، شش دانشمند و یک مقام دولتی به شش سال زندان محکوم شدند. خبر در دنیا پیچید که «دانشمندان به خاطر پیش‌بینی نکردن زندانی شدند». این روایت غلط است.

آن‌ها به خاطر نتوانستن پیش‌بینی، محکوم نشدند. حکم درباره‌ی «اطلاعات نادرست، ناقص و متناقض» و اطمینان‌بخشی کاذبی بود که به گفته‌ی دادگاه باعث شد ۲۹ نفر تصمیم بگیرند شب را در خانه بمانند. جمله‌ای که پرونده را ساخت، از یک مقام دولتی بود، نه یک زمین‌شناس: خبرنگاری پرسید پس باید یک لیوان شراب خوب بخوریم، و او جواب داد «قطعاً».

نوامبر ۲۰۱۴، دادگاه تجدیدنظر شش دانشمند را تبرئه کرد. نوامبر ۲۰۱۵، دیوان عالی ایتالیا تبرئه را قطعی کرد. فقط همان مقام دولتی محکوم ماند، با دو سال حبس تعلیقی.

درس این ماجرا این نیست که علم نمی‌تواند پیش‌بینی کند ، این را از قبل می‌دانستیم. درسش این است که مسئولیت حقوقی، جای دیگری است: در گفتن یا نگفتن عدم قطعیت. دانشمندی که می‌گوید «نمی‌دانیم، ولی احتمال کمی هست و بهتر است ساختمان‌ها مقاوم باشند» از دانشمندی که می‌گوید «خیالتان راحت» امن‌تر است، با اینکه هر دو یک چیز می‌دانند.

زلزله نمی‌کشد، ساختمان می‌کشد

حالا برویم به عددی که به نظرم مهم‌ترین عدد این مقاله است.

پنجم دی ۱۳۸۲، ساعت ۵:۲۶ بامداد. زلزله‌ی بم با بزرگی ۶.۶. آمار رسمی کشته‌ها ۲۶ هزار و ۲۷۱ نفر، و برآوردهای غیررسمی تا ۳۴ هزار و بیشتر. حدود ۸۵ درصد شهر ویران شد.

بیست و یکم آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۸. زلزله‌ی ازگله در کرمانشاه با بزرگی ۷.۳. شمار کشته‌ها حدود ۶۲۰ نفر.

هر یک واحد بزرگی، حدود ۳۲ برابر انرژی بیشتر است. یعنی زلزله‌ی کرمانشاه تقریباً ده برابر انرژی بیشتری آزاد کرد. و بیشتر از چهل برابر کمتر کشت.

چرا؟ سه دلیل، و هیچ‌کدام ربطی به پیش‌بینی ندارد.

اول، ساعت. بم ساعت ۵:۲۶ بامداد بود؛ مردم خواب بودند، در خانه، زیر سقف. کرمانشاه ساعت ۲۱:۱۸ بود؛ بازار باز، خیابان شلوغ، مردم بیرون.

دوم، ساختمان. بم یک شهر تاریخی با بافت خشتی و آجری بدون کلاف بود. ۸۵ درصد تخریب، در سازه‌هایی که در برابر لرزش عملاً هیچ مقاومتی نداشتند. کرمانشاه هم بد بود، اما نه در همان مقیاس.

سوم، فصل و سرما و مدیریت بحران و فاصله‌ی زمانی. چهارده سال فاصله، آیین‌نامه‌ی ساخت را عوض کرد، نه زلزله را.

و اینجا رقم دیگری هست که باید در ذهن بماند: در تهران حدود ۱۲ هزار سازه روی گسل ساخته شده است. در البرز بیش از ۵۴ هزار. این را رئیس سازمان مدیریت بحران سال ۱۳۹۹ اعلام کرد.

جیمز جکسون، زمین‌شناس دانشگاه کمبریج، جایی همین را با زبان دیگری گفته: ما می‌دانیم گسل‌ها کجایند و می‌دانیم چقدر بزرگ می‌توانند باشند؛ چیزی که نمی‌دانیم زمان است. و اضافه می‌کند که هر چیزی که این تصویر را پیچیده‌تر از آن چه هست نشان دهد، به ضرر مردم است ، چون تمرکز را از تنها کاری که واقعاً جواب می‌دهد، یعنی ساختن برای لرزشی که حتماً خواهد آمد، برمی‌دارد.

این حرف را باید صریح گفت: وسواس روی پیش‌بینی، خودش بخشی از مسئله است. کشوری که تمام انرژی‌اش را صرف «کِی» می‌کند، پول و توجهی برای «چه چیزی خراب می‌شود» باقی نمی‌گذارد.

earq4

اگر پستی دیدید که می‌گوید زلزله را پیش‌بینی کرده

چهار سؤال، سی ثانیه.

تاریخ انتشار را ببینید. اگر پست بعد از زلزله منتشر شده، پیش‌بینی نیست، توصیف است. این ساده‌ترین و کارآمدترین آزمایش دنیاست، و ۹۰ درصد ادعاها را رد می‌کند.

سه عدد را بخواهید. زمان، مکان، بزرگی. اگر یکی نبود، پیش‌بینی نیست.

ببینید بازه داده یا نه. جمله‌ی «در ۳۰ سال آینده احتمال ۷۰ درصد» یک پیش‌بینی احتمالی معتبر است، نه پیش‌بینی. کسی که این جمله را می‌گوید دارد کارش را درست انجام می‌دهد.

ببینید روش تکرارپذیر است یا نه. «الگوی سیارات» و «حس درونی» و «خواب دیدم» روش نیستند. روش چیزی است که می‌شود آن را به کسی دیگر یاد داد و نتیجه‌اش را از نو گرفت.

چند سؤال که زیاد پرسیده می‌شود

آیا حیوانات زلزله را حس می‌کنند؟
ممکن است بعضی حیوانات امواج P یا تغییرات دیگری را زودتر حس کنند. این یک سؤال قابل مطالعه است. ولی بین «حس کردن یک لرزش ضعیف در چند ثانیه قبل» و «پیش‌بینی یک زلزله در سه هفته بعد» فاصله‌ای هست که هیچ داده‌ای آن را پر نکرده.

آیا می‌شود چند ثانیه قبل خبردار شد؟
بله. این کار می‌کند و اسمش هشدار سریع است، نه پیش‌بینی. در ژاپن، مکزیک و غرب آمریکا اجرا شده و در زمین‌لرزه‌های واقعی جان نجات داده.

چرا ژاپن با آن همه فناوری نمی‌تواند؟
چون مشکل ابزار نیست، فیزیک است. سامانه‌ی ژاپنی با ۴,۲۳۵ لرزه‌سنج دقیقاً همان کاری را می‌کند که از یک شبکه‌ی لرزه‌سنج برمی‌آید: تشخیص سریع شروع لرزش و تخمین اندازه‌اش. کاری که نمی‌کند و هیچ شبکه‌ای نمی‌کند، گفتن این است که سه هفته بعد چه می‌شود.

آیا دانشمندان لاکویلا به‌خاطر پیش‌بینی نکردن زندانی شدند؟
نه. آن‌ها به خاطر اطمینان‌بخشی کاذب و اطلاعات متناقض محکوم شدند، و در ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ تبرئه شدند.

earq3

حرف آخر: برگردیم به آن هشت دقیقه

آن هشدار اشتباه ژاپن، از آن خبرهایی است که اول خنده‌دار به نظر می‌رسد و بعد کم‌کم ترسناک می‌شود. ولی من از آن نتیجه‌ی دیگری می‌گیرم.

سیستمی با چهار هزار لرزه‌سنج، در هشت دقیقه، عمومی اعلام کرد که اشتباه کرده. عذرخواهی کرد. دلیل فنی‌اش را منتشر کرد و گفت کدام فرمول را اشتباه به کار برده. این ضعف نیست. این تنها چیزی است که یک سیستم پایش صادق شبیه آن است.

مقایسه‌اش کنید با کسی که در اینستاگرام می‌گوید «زلزله را پیش‌بینی کرده بودم». او هیچ‌وقت اشتباهش را اعلام نمی‌کند، چون هیچ‌وقت چیزی نگفته که بشود غلط بودنش را سنجید. جمله‌هایش آن‌قدر کلی‌اند که همیشه درست به نظر برسند.

علمی که نمی‌تواند بگوید کِی، می‌تواند بگوید کجا و چقدر. و می‌تواند بگوید چه چیزی می‌شکند. این خیلی کمتر از آن است که آرزو داریم، و خیلی بیشتر از آن است که با ترس و انتظار به دست می‌آید.

و برای کسی که تا اینجا خوانده، این یعنی یک کار مشخص که همین هفته می‌شود کرد و هیچ ارتباطی به پیش‌بینی ندارد: نگاه کردن به خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید. قفسه‌ای که به دیوار بسته نشده، شیشه‌ای که کنار تخت مانده، مسیری که در تاریکی و دود بلد نیستید، ستون‌هایی که تا حالا به آن‌ها توجه نکرده‌اید. این‌ها همان چیزهایی هستند که در پانزده ثانیه‌ی اول تصمیم می‌گیرند چه اتفاقی می‌افتد، و برخلاف زمان زلزله، در کنترل شما هستند.

پرسش درست «زلزله کِی می‌آید؟» نیست. پرسش درست این است: «وقتی بیاید، چه چیزی روی سر ما خراب می‌شود؟» و آن یکی، برخلاف اولی، جواب دارد.