اگه تازه وارد دنیای برنامهنویسی شدید و فکر میکنید یه روز میرسه که دیگه لازم نباشه هیچچیزی رو سرچ کنید، خبر داریم: اون روز هیچوقت نمیرسه ،حتی برای مهندسای ارشد گوگل و آمازون. و این، برخلاف تصور رایج، نشونهی ضعف نیست.
آماری که شاید غافلگیرتون کنه
در سال ۲۰۱۸، شبکهی اجتماعی ناشناس Blind (که مخصوص کارمندای شرکتهای تکنولوژیه و هویت افراد رو مخفی نگه میداره، پس آدما راحتتر واقعیت رو میگن) یه نظرسنجی از بیش از ۱۰,۴۰۰ کارمند تکنولوژی انجام داد. سوال ساده بود: «آیا سندروم ایمپاستر (احساس اینکه لیاقت جایگاهتون رو ندارید و ممکنه هر لحظه لو برید) دارید؟»
نتیجه: ۵۸ درصد گفتن بله. وقتی نتایج رو بهتفکیک شرکت بررسی کردن، اعداد حتی جالبتر شد:
آمازون: ۶۴.۵٪
لینکدین: ۶۲.۵٪
فیسبوک: ۵۹.۳٪
مایکروسافت: ۵۶.۲٪
گوگل: ۵۶٪
اوبر: ۵۵.۷٪
یعنی تو بعضی از موفقترین و رقابتیترین شرکتهای تکنولوژی دنیا ، جایی که فقط درصد کمی از متقاضیان قبول میشن ، بیش از نیمی از کارمندا، بهطور فعال احساس میکنن شایستهی جایگاهشون نیستن. یکی از کارمندای سیلزفورس که تو همین نظرسنجی شرکت کرده بود، نوشته بود که این حس رو حتی بعد از ۱۴ سال کار بهعنوان مهندس نرمافزار، هنوز داره.

پس چرا حتی «واقعاً بلدها» هم گوگل میکنن؟
اینجا یه سوءتفاهم بزرگ وجود داره که مستقیماً به این حس دامن میزنه: تصور اینکه یه برنامهنویس خوب، همهچیز رو حفظه. اما واقعیت دنیای برنامهنویسی حرفهای، کاملاً برعکسه.
فکر کنید یه برنامه نویس باتجربه، روزانه بین چندین زبان برنامه نویسی، فریمورک، و کتابخونه جابهجا میشه ، هر کدوم با دهها قانون نحوی و صدها تابع مختلف. هیچ مغزی نمیتونه همهی این جزئیات رو، برای چیزی که شاید یکبار در ماه لازمش بشه، تو حافظه نگه داره. برای همینه که حتی سوالاتی بهظاهر پیشپاافتاده ، مثل نحوهی دقیق نوشتن یه حلقه در یه زبان خاص، یا میانبر خروج از یه ادیتور متنی ، میتونن حتی از ذهن مهندسای ارشد هم پاک بشن.
تفاوت واقعی بین یه برنامهنویس تازهکار و یه برنامهنویس باتجربه، نه در میزان چیزهایی که حفظن، بلکه در این چند مورده:
میدونن دقیقاً چی رو باید سرچ کنن (و چطور کلیدواژهی درست رو پیدا کنن)
میتونن مستندات فنی رو، حتی وقتی بد نوشته شده، سریع بخونن و بفهمن
قبلاً اکثر اشتباهات رایج رو یهبار مرتکب شدن، پس میدونن باگ احتمالی کجاست
میدونن کِی باید از یکی دیگه کمک بخوان، بهجای اینکه ساعتها تنها گیر کنن
به عبارت دیگه، مهارت اصلی یه برنامهنویس حرفهای، «دونستن» نیست ، «پیدا کردن سریع و درست» هست.

چرا این سوءتفاهم اینقدر پایداره؟
یه دلیل مهم اینه که کار واقعی برنامهنویسی، معمولاً دیده نمیشه. وقتی یه برنامه نویس تازهکار به یه همکار ارشد نگاه میکنه که سریع یه مشکل رو حل میکنه، فکر میکنه اون مهندس همهی جواب ها رو تو ذهنش داره. اما چیزی که نمیبینه، اینه که همون مهندس، قبلاً بارها همین مشکل (یا مشابهش) رو تجربه کرده و میدونه دقیقاً کجا و چی رو سرچ کنه ، نه اینکه از قبل جواب رو حفظ بوده باشه.
این پدیده شبیه چیزیه که تو ویدیوهای آموزشی برنامهنویسی هم دیده میشه: مدرس سریع و بدون مکث کد مینویسه، چون از قبل روی همون پروژه کار کرده و مشکلاتش رو حل کرده ، نه چون همهچیز رو بداهه و بدون خطا تو ذهنش داره.
یه نکتهی جالب: خود «دونستن اینکه نمیدونی» یه مهارته
جالبه که این موضوع، شباهت زیادی به بحثی داره که قبلاً دربارهی هوش مصنوعی و هالوسینیشن بررسی کردیم: تفاوت بین اطمینان ظاهری و درستی واقعی. همونطور که مدلهای هوش مصنوعی گاهی بهجای اعتراف به ندونستن، با اطمینان کامل حدس میزنن، خیلی از برنامهنویسای تازهکار هم فکر میکنن نشون دادن عدمقطعیت (پرسیدن سوال، سرچ کردن جلوی چشم بقیه) نشونهی ضعفه. در حالی که برعکسه: توانایی تشخیص دقیق «این رو بلدم» در برابر «این رو باید سرچ کنم»، خودش یه مهارت حرفهای بالغانهست، نه یه نقص.
پس با این حس چیکار کنیم؟
با توجه به این آمار و مکانیزم پشتش، چند تا نتیجهی عملی میشه گرفت:
گوگل کردن، نشانه ی ضعف نیست ، نشانه ی روش کار درسته. حتی مهندسای ارشد شرکتهایی مثل گوگل، روزانه چیزهای «پایه» رو سرچ میکنن.
اگه حس ایمپاستر دارید، تنها نیستید ، بهمعنای واقعی کلمه. با ۵۸٪ از کل صنعت، این حس، یه استثنا نیست؛ تقریباً یه هنجاره.
معیار قضاوت خودتون رو عوض کنید. بهجای «چقدر بلدم»، از خودتون بپرسید «چقدر سریع و درست میتونم مشکل رو حل کنم» ، این معیار واقعی حرفهای بودنه.
اگه مدیر تیم هستید، دونستن این آمار کمک میکنه محیطی بسازید که پرسیدن سوال و سرچ کردن علنی، عادی و بیخطر باشه ، چون سرکوب این رفتار، فقط باعث میشه افراد پنهانی و با استرس بیشتر همون کاری رو بکنن که همه دارن انجام میدن.

حرف آخر
دفعهی بعد که برای یه سوال «ساده» به گوگل پناه بردید و صدای درونی تون گفت «یه برنامهنویس واقعی نباید این رو نیاز داشته باشه بپرسه»، یادتون باشه: طبق آمار رسمی، بیش از نیمی از همکارای شما تو گوگل و آمازون هم دقیقاً همین حس رو دارن و بعضیهاشون، بعد از ۱۴ سال تجربه. تفاوت بین شما و اونا، نه در میزان دونستن، بلکه در تجربهی پیدا کردن جواب درسته.

