وسط یه جلسهی آنلاین، همزمان به پیامهای واتساپ جواب میدید و سعی میکنید بحث جلسه رو هم دنبال کنید. حس میکنید دارید دو کار رو با هم انجام میدید. ولی آیا واقعاً همینطوره؟
اگه دربارهی این سوال چیزی خونده باشید، احتمالاً دو دسته تیتر فارسی دیدید که با هم متناقضن. دستهی اول میگن مغز انسان برای انجام چند کار همزمان ساخته نشده و مولتیتسکینگ بهرهوری رو نابود میکنه. دستهی دوم، بعد از انتشار یه مطالعهی تازه در ۲۰۲۶، میگن مغز «واقعاً» میتونه چند کار رو همزمان انجام بده. جواب علمی، هیچکدوم بهتنهایی نیست. بیایید با شواهد اصلی ببینیم کجاش درسته و کجاش اغراقه.
اول: چیزی که معمولاً اسمش رو مولتیتسکینگ میذاریم
تو زندگی روزمره، همهی ما بارها «دو کاره» (dual-tasking) عمل میکنیم. یه مرور پژوهشی منتشرشده در ۲۰۲۵ مثالهایی مثل اینها میزنه: کار کردن در حین صحبت با همکار، رانندگی در حین فکر کردن به فهرست کارها، یا تماشای تلویزیون در حین آشپزی. سوال اصلی اینه: تو این موقعیتها، مغز واقعاً دو کار رو همزمان پردازش میکنه، یا توجهش مدام بین اونها جابهجا میشه؟
برای کارهایی که توجه آگاهانه میخوان، شواهد کلاسیک بهطور عمده از «جابهجایی» حرف میزنن. تو سال ۲۰۰۱، جوشوا روبینشتاین، جفری ایوانز و دیوید مایر چهار آزمایش منتشر کردن که تو اونها بزرگسالان جوان بین کارهای مختلف، مثل حل مسئلهی ریاضی یا دستهبندی شکلهای هندسی، جابهجا میشدن. تو همهی کارها، هر جابهجایی زمان میبرد، و هزینه با پیچیدهتر شدن کار بیشتر میشد. نویسندهها فرایند کنترل اجرایی رو دو مرحله میدونن: تغییر هدف، و فعالسازی قواعد کار جدید.
هر جابهجایی فقط چند دهم ثانیه هزینه داره. اما اگه مدام بین دو کار رفتوبرگشت کنید، این هزینهها جمع میشن و کار ظاهراً سریعتر، در عمل کندتر و پراشتباهتر از کار پشتسرهم انجام میشه. این همون چیزیه که انجمن روانشناسی آمریکا (APA) تو صفحهی توضیحیش دربارهی «هزینههای جابهجایی» خلاصه میکنه.

عدد «۴۰ درصد افت بهرهوری» از کجا اومده؟
احتمالاً این عدد رو دیدید: «مولتیتسکینگ بهرهوری رو تا ۴۰ درصد کم میکنه». این عدد خیلی تکرار میشه، ولی منشأش جالبه. همون صفحهی APA یه جمله از دیوید مایر نقل میکنه: وقفههای ذهنی کوتاهی که از جابهجایی بین کارها ایجاد میشن، میتونن «حداکثر» ۴۰ درصد زمان مفید یه نفر رو بگیرن.
یعنی این یه حرف خود مایره، با عبارت «حداکثر»، نه یه نتیجهی اندازهگیریشده. تحلیلهایی که منبعش رو دنبال کردن، میگن این رقم تو خود مقالهی ۲۰۰۱ نیست. مایر تو یه مصاحبهی همون سال هم برای محیط کاری که مدام جابهجایی داره، از رقمی بین ۲۰ تا ۴۰ درصد حرف زده بود. این هم یه تخمین بود، نه نتیجهی آزمایش.
پس نتیجهی درست اینه: هزینهی جابهجایی واقعیه و قابلاندازهگیری، ولی «۴۰ درصد» رو نباید مثل یه عدد قطعی علمی نقل کرد.
شرط اول: کار اونقدر تمرین شده که خودکار بشه
حالا بریم سراغ مطالعهی ۲۰۲۶ که باعث شد تیترها عوض بشن. تیم ماکسیمیلیان ریزنهوبر در دانشگاه جورجتاون، این مطالعه رو در Journal of Cognitive Neuroscience منتشر کرد.
ایدهی اصلی اینه که قشر پیشپیشانی مثل یه گلوگاهه: کارهایی که توجه آگاهانه میخوان، تو صف اون میایستن. سوال این بود که آیا با تمرین کافی، یه کار میتونه از این گلوگاه خارج بشه.
روش مطالعه: شرکتکنندهها ۵ تا ۱۰ هفته، با یه اپ شبیه بازی روی گوشی، تصاویر ماشینهایی با اشکال مرکب رو تو دو دسته قرار میدادن (دستهها اسمهای ساختگی SOVOR و ZUPUD داشتن). در مجموع بیش از ۳۰ هزار بار این کار رو تکرار کردن. قبل و بعد از دوره، مغزشون با fMRI و EEG بررسی شد.
یافتهها:
بعد از تمرین، یه ناحیهی انتخابی برای دستهی ماشینها تو قشر گیجگاهی (ناحیهی پسسری-گیجگاهی شکمی) شکل گرفت که قبل از تمرین وجود نداشت.
اطلاعات این ناحیهی تازه، قشر پیشپیشانی رو دور میزد و مستقیم به نواحی تولیدکنندهی پاسخ میرفت.
هرچی کار ماشین بیشتر از قشر پیشپیشانی «بیرون کشیده» شده بود، شرکتکنندهها کار دومی رو که همزمان انجام میدادن، بهتر انجام میدادن.
یعنی با تمرین خیلی زیاد، یه کار میتونه از «نیازمند توجه» به «خودکار» تبدیل بشه و دیگه با کار دوم سر منابع رقابت نکنه.

محدودیتهای مهم این مطالعه
این یافته جالبه، ولی نباید بزرگش کنیم:
تعداد شرکتکنندهها فقط ۱۱ نفر بود. این یه مطالعهی کوچیکه.
کار خیلی خاص بود: دستهبندی بینایی تصاویر ماشین. معلوم نیست همین نتیجه برای کارهای پیچیدهتر (مثل نوشتن یه گزارش) هم تکرار بشه.
حجم تمرین عظیم بود. ۳۰ هزار بار تمرین تو ۵ تا ۱۰ هفته، اگه هر روز انجام شده باشه، حدود ۴۳۰ تا ۸۶۰ بار در روز میشه (این محاسبهی خودمه، نه عدد منتشرشده). این با «یه کم تمرین، و دو کار رو با هم میکنم» خیلی فاصله داره.
پس این مطالعه نشون میده مولتیتسکینگ حقیقی ممکنه، ولی نه برای هر کاری و نه بدون تمرین زیاد. تیترهایی که این رو به «مغز واقعاً میتونه مولتیتسک کنه» خلاصه میکنن، شرطها رو جا میندازن.
شرط دوم: جزو افراد نادر باشید
یه پرسش جالب دیگه: آیا بعضی آدمها ذاتاً در این کار بهترن؟ جیسون واتسون و دیوید استریر (دانشگاه یوتا) در ۲۰۱۰ در مجلهی Psychonomic Bulletin & Review نتایج یه آزمایش رو منتشر کردن. ۲۰۰ نفر تو یه شبیهساز رانندگی با کیفیت بالا، هم رانندگی میکردن و هم یه نسخهی شنیداری از تکلیف OSPAN (حفظ مجموعهی کلمات همزمان با حل مسئلهی ریاضی) رو انجام میدادن. بعد عملکردشون تو حالت دوکاره با حالت تککاره مقایسه شد.
اکثریت قریب به اتفاق شرکتکنندهها تو حالت دوکاره عملکرد ضعیفتری نشون دادن. اما ۲.۵ درصد (۵ نفر از ۲۰۰ نفر)، هیچ افتی نشون ندادن. عملکرد این افراد تو حالت تککاره هم تو ربع بالا بود، و شبیهسازیهای مونتکارلو نشون داد که تعدادشون بیشتر از چیزیه که تصادف توضیح بده. نویسندهها اسمشون رو «ابرچندوظیفه» (supertasker) گذاشتن.
یه هشدار: عدد ۲.۵٪ برای این نمونه و این ترکیب خاص از دو تکلیفه (رانندگی و حافظهی شنیداری). نباید بهعنوان «۲.۵ درصد مردم مولتیتسک میکنن» تعمیمش داد. نکتهی مهمتر هم اینه که ۹۷.۵ درصد بقیه، تو همین ترکیب، افت داشتن. یعنی ترکیب رانندگی و یه تکلیف ذهنی سنگین، برای اکثریت، خطرناکتر از چیزیه که حس میکنن.

چندکاری رسانهای و تمرکز: یه همبستگی که باید با احتیاط خوند
حالا یه سوال دیگه: آیا کسایی که مدام بین چند رسانه (مثلاً گوشی، چت، ویدیو) جابهجا میشن، تمرکزشون ضعیفتر میشه؟ تو ۲۰۰۹، ایال اوفیر، کلیفورد ناس و آنتونی واگنر از استنفورد، در مجلهی PNAS گزارش دادن که کسایی که زیاد «چندکاری رسانهای» میکنن، بیشتر تحت تاثیر محرکهای نامربوط محیط و بازنماییهای نامربوط تو حافظه قرار میگیرن.
ولی این یه مطالعهی همبستگیه. از خود این یافته نمیشه نتیجه گرفت که چندکاری رسانهای باعث ضعف تمرکز میشه. ممکنه برعکس باشه: کسایی که کنترل توجه ضعیفتری دارن، بیشتر سراغ چندکاری میرن. یا یه عامل سومی هر دو رو توضیح بده. خیلی از تیترهای «مولتیتسکینگ مغزتان را نابود میکند» همین تفاوت رو نادیده میگیرن. مرور ۲۰۲۵ هم، خود پدیده رو شامل چند مؤلفهی متعامل میدونه، نه یه رابطهی سادهی علت و معلولی.

پس تو عمل چه کار کنیم؟
اینها نتیجهگیری عملی من از مجموع شواهده، نه توصیهی خود مقالهها:
یه کار سنگین رو با یه کار خودکار ترکیب کنید، نه دو کار سنگین. کارهای تمرینشده و خودکار (مثل قدم زدن یا کارهای تکراری آشپزخونه) کمتر با کار ذهنی تداخل میکنن. دو کار که هر دو توجه آگاهانه میخوان، همونجا هزینهی جابهجایی رو میپردازن.
جابهجایی رو کم کنید. اگه مجبورید بین کارها برید، کارهای مشابه رو دستهای انجام بدید، بهجای رفتوبرگشت مداوم.
به حس کارآمدی اعتماد نکنید. «شلوغ بودن» با «بهرهور بودن» یکی نیست. هزینهی هر جابهجایی کوچیکه و حس نمیشه، ولی جمع میشه.
رانندگی و تکلیف ذهنی سنگین رو جدی بگیرید. تو آزمایش واتسون و استریر، اکثریت قریب به اتفاق افراد تو این ترکیب افت داشتن، حتی اگه حس نمیکردن.

چهار سوال برای وقتی تیتر مولتیتسکینگ میبینید
چند تا از چیزهایی که تو این مقاله دیدیم، دربارهی هر خبر علمی دیگهای هم صدق میکنه. دفعهی بعد که تیتری مثل «مولتیتسکینگ توهمه» یا «مغز واقعاً میتونه» دیدید، این چهار سوال رو بپرسید:
۱. چند نفر شرکت کرده؟ مطالعهی جورجتاون ۱۱ نفر داشت، آزمایش ابرچندوظیفهها ۲۰۰ نفر. نتیجهی ۱۱ نفره میتونه جالب باشه، ولی تعمیمش به همهی ما سخته.
۲. دقیقاً چه کاری امتحان شده؟ دستهبندی تصاویر ماشین با ۳۰ هزار بار تمرین، با رانندگی همزمان با حافظهی شنیداری فرق داره. نتیجهی یکی، خودبهخود برای دیگری درست نیست.
۳. همبستگیه یا رابطهی علت و معلولی؟ یافتهی ۲۰۰۹ دقیقاً همینجا گیر میکنه: «کسایی که زیاد چندکاری میکنن بیشتر پرت میشن» با «چندکاری باعث پرتی میشه» یکی نیست.
۴. عدد اندازهگیری شده یا نقلقول؟ «۴۰ درصد» یه نقلقول بود، نه نتیجهی اندازهگیری. این الگو، یعنی تبدیل شدن یه جملهی متخصص به یه «یافتهی علمی»، میتونه تو عددهای معروف دیگه هم تکرار بشه.

حرف آخر
مولتیتسکینگ برای اکثر ترکیبهای رایج کارهای سنگین، بیشتر توهمه: چیزی که اتفاق میافته، جابهجایی سریع توجهه، با هزینهی کوچیک ولی واقعی. اما «توهم مطلق» هم نیست. تو شرایط محدود، مثل کارهای اونقدر تمرینشده که خودکار شدن، یا تو افراد نادر، همزمانی واقعی ممکنه.
هر دو دسته تیتر اغراق میکنن. «مغزتان را نابود میکند» به یه همبستگی تکیه داره و عدد ۴۰٪ رو که یه نقلقوله، مثل یه یافتهی قطعی استفاده میکنه. «مغز واقعاً میتونه» هم، یه مطالعهی ۱۱ نفره با ۳۰ هزار بار تمرین رو به همهی ما تعمیم میده. جواب درست، «بستگی داره»ست: به نوع کار، به میزان تمرین، و به خود شما.

